مرور رده
نگاه خیره منتقد
و اما بانی چند نمایش شبهخندهآور؛ رحمت امینی
به بهانهٔ «اوستاد نوروز پینهدوز»
آراز بارسقیان
نمایشهایی هستند «پیشانقد» اما همچنان میشود چیزکی دربارهشان گفت (کارهای رضا گوران و علی شمس ازایندست هستند) اما بعضی از نمایشها را نمیشود. نه اینکه نشود اما کار راحتی نیست. آدمهایی که چنین نمایشهایی را اجرا میکنند زیاد هستند و راضی کردن خود به گفتن چیزی دربارهشان سخت است. عدهای زیادی از این اشخاص اتفاقاً عنوانهای دانشگاهی پرطمطراق هم دارند و یدککش واژه (نه مفهوم) «دُکُتر» هم هستند. چه میشود کرد؟ بالاخره در خلأ رجال، روزگاری اینها شدند دبیر و ناظر و استاد و فلان…
واخواهیمداد: نگاهی به کتاب «وایخواهیمساد» از مهسا محبعلی
مسعود قادری آذر
«وایخواهیمساد» یک تجربهٔ جسورانه است که با یک پایانبندیِ غیرمنتظره، ایدههای خودش را زیر سؤال میبرد. گرچه ایرادهای بسیاری به روایت داستان وارد است، آنچه بیش از همه، رمان را از کار میاندازد، پایان آن است.
راوی زنی است که در آستانهٔ بحران میانسالی باید یک تصمیم حیاتی بگیرد و گذشتهٔ پرتنشش که به خانههای تیمیِ دههٔ شصت بازمیگردد، بر این تصمیم سایه انداخته است. راوی در نهایت تصمیم میگیرد با یکی از ابرپولدارهای خواستگارش ازدواج کند. تصمیمی که نه شکلی از شورش به خود میگیرد نه الگویی از سقوط میتواند…
ناتمام در همهی کارها: نقدی بر مجموعه داستان کوتاه «جشن جنگ» نوشتهی احمد دهقان
مسعود دیانی
این نوشته، از ابتدا تا انتها، میخواهد این چند جمله را بهتفصیل بگوید: «جشن جنگ» به قلم احمد دهقان، داستانی است کمبهره از تواناییهای فرمی، تهیدست و بیمایه در درک نظری و مبتلا به سرقت هنری. عنوان «ناتمام در همهٔ کارها» اما کمی بیش از این را مدنظر دارد. همین.
احمد دهقان در «جشن جنگ» تلاش میکند تا داستانی ضد جنگ خلق کند. ضد جنگ بودن محترم است. داستان ضد جنگ داشتن و نوشتن هم. ادبیات جهان بی آثار ضد جنگ خود، حفرهای بزرگ در قلب خواهد داشت. برای داستان ضد جنگ نوشتن اما رعایت دو شرط لازم است: داستان گفتن و…
بازار هیچفروشان یا تئاتر در عصر بازتولید «تئاترِ تهی»
دربارهٔ نمایش «فرشتهٔ تاریخ» از محمد رضاییراد
آراز بارسقیان
نور ماه به آرامی دورتر میشود؛ گاهی قبل از اینکه دوباره به خواب بروم از اتاقم رفته است. بعد سوالی در آن تاریکی برایم پیش میآید؛ امروز باور دارم آن سوی تاریکِ ترس بود که در زیر نور ماه مرا در بر گرفت. هر چند سؤال این است: چرا اصلاً چنین چیزی وجود دارد؟ چرا عالم وجود دارد؟ باز دوباره در کمال شگفتیِ مجددی متوجه شدم که هیچچیزی نمیتواند مرا وادار کند به عالم فکر کنم. انگار که عالم سر به کار خود داشته باشد. ناهستی حتی ذرهای برایم غریبتر از هستی یا ضد آن نیست.…
خرمنِ سرخِ فارسی: نگاهی به جهان داستانی خسرو حمزوی
هر نوشتهای از خسرو حمزوی به مثابه صناعتی دستی
دانیال حقیقی
فوت و فن این رشته به دست کسانی چون من است. فوت و فن فارسی نوشتن، سررشتهای است که من دوباره باید آن را به دست خوانندگان این مقاله بدهم. فوت و فت نویسندگی در دستان من است، وقتی کتابی از نوشتههای خسرو حمزوی را میان دو دست آفتابسوختهام گرفتهام.
علاوهبر این، در منش آرتیست، آن هم در جهانی که خودخواندگی و خودتبلیغاتچیگری یک مد سخیف شده و «موفقیت» ناجورترین معنای ممکن را پیدا کرده است، بازیافتنِ چهرهای چون خسرو حمزوی میتواند نوری در تاریکی تعبیر شود. در…