اندر ضرورت دست و پا کردن کارگزار ادبی

بحران مخاطب را چه باید کرد؟ دانیال حقیقی باید به اصل مسئله برگشت و درباره آن فکر کرد: بحران مخاطب. خیلی سریع و بدون مقدمه یکی از راه حل‌ها، پر کردن خلاءی است به نام نبود پست «کارگزار ادبی» در بازار داستان و کتاب ایران. کارگزاران ادبی درواقع رکن مهمی هستند که به نظر می‌رسد به عمد کنار زده‌شده‌اند تا جای آن‌ها مشتی لَلِه‌/نَنی/Nanny ادبی بنشینند و سال‌ها از این راه زندگی بگذرانند و سرلوحه‌های بالادستی را هم مدنظر قرار بدهند. کارگزار ادبی اما بنا به ذاتش نمی‌تواند سوژه‌ای سیاسی باشد. او کارش تجارت است، با نویسنده‌ها،…

زمان و گذار اشباح

دانیال حقیقی درباره عکس‌های زنان معاشر با آلمان‌ها پس از جنگ دوم در هفته‌هایی که گذشت به خاطر خانه‌نشینی نه‌چندان دشواری که به واسطه کووید-19 دچارش شده‌ایم، فرصت این را داشتم تا به بعضی از بهترین فیلم‌هایی در گذشته دیده بودم، نگاهی بکنم. یکی از این فیلم‌ها Downfall (2004) بود. درواقع این فیلم برپایهٔ مستندات و اعترافات دادگاه نورنبرگ ساخته شده اما یک منبع الهام خاص و با اهمیت دیگر هم دارد: منشی شخصی آدولف هیتلر که ابتدا و انتهای فیلم در زمان سالخوردگی حضور دارد. ترودی در واپسین حرف‌هایش، از برخورد با سنگ مزار دختری…

عبور از گذارهای پیش رو: تهلیل منثور قرنطینه

دانیال حقیقی هنوز به خاطر داری روزهایی را که با ابراز کوچکترین اعتراضی می‌شنیدیم که «آن‌ها» خصوصی هستند. آن‌ها با محافل نزدیک به هسته‌های قدرتمند اجتماع در ارتباط هستند و این خودش تهدیدی است. حالا کسانی از همان جمع‌ها خبر از روزی یک ساعت وزنه زدن و کارکردن با کش پیلاتس در قرنطینه می‌دهند. از خودت می‌پرسی وقتی این لعنتی تمام شود دوباره «آن‌ها» به گفتن اراجیف ضد بشری‌شان ادامه خواهند داد؟ پیش خودت می‌خندی که کاش بیشتر با کش پیلاتس حال کند. تجسم مردکِ خرس گنده در آن وضع به قهقهه می‌اندازدت. زنی را می‌بینی که سگش را برای…

بهترین رمان‌های عمر ایده‌ی مزخرفی است

دانیال حقیقی آراز بارسقیان با خوش ذوقی لطیفی که هر ده‌سال یکبار برایش اتفاق می‌افتد تصمیم گرفت به مناسبت گذشتن جمعیت پایگاه مخاطبان «حداقل کلانشهر» از مرز 5000 نفر، گپ و گفتی با خوانندگان راه بیاندازد. یک کار پوپولیستی مناسب با روح زمانه‌ای که درش به سر می‌بریم! البته‌ واقعا ایده‌ی جالبی بود اما با زرنگی زمختی تلاش کردم از زیر دادن پاسخ خوانندگانمان فرار کنم و افسردگی و کم‌حوصلگی را بهانه کردم منتها پاسخ یکی از مخاطبان را خیلی سرراست به من حواله شد. سوال این بود: بهترین رمان‌های عمرتان را معرفی نمی‌کنید؟ پوپولیستی ترین سوال…

مرثیه‌ای بر پایان یک میدان سوختهٔ به دقت گام‌زده شده

دانیال حقیقی کوتاه درباره مقوله «مرجعیت ادبی» و «کتاب‌مهم‌ها» به بهانه سردست گرفتن «کتاب خم» نوشته علیرضا سیف‌الدینی  1. روزی روزگاری بزرگواری گلشیری زمانی در یک مصاحبه، با کلمه ترکیب‌هایی که دوست داشت، خودش را مرجعیت ادبی نامید. مبدا تاریخی خودخواندگی در فضای روشنفکری ما از همان گفتگو آغاز می‌شود. فروریختن دیوارهای سنتی و لاریز فضای انتقادی و دیالکتیکی در تهران آن روزها، که آخرین جغرافیای روشنفکری محسوب می‌شد و سفیرانش گه‌گاه به جنوب، اصفهان و رشت سفر می‌کردند، در این تاریخ اتفاق می‌افتد. چرا که مرجعیت ادبی، در جدال…