شکرالهی رفت، سیف‌الدینی آمد اما ویروس کورونا ماند، همچون ترجمهٔ بدیعی از اولیس

آراز بارسقیان نشر «الکترونیکی» نوگام، «خوش‌تر» خبری داد که علیرضا سیف‌الدینی به عنوان ادبیاتی‌ای «به‌نام» مسئول ویرایش «یولیسز» شد. اعتراف: اواخر سال پیش از مصاحبه‌ای سه هزار کلمه‌ای با روزنامهٔ صبح نو یک تک جمله بیرون آمده بود: «نمی‌گویم سانسور نباید باشد.» باید می‌آمدید و می‌دیدید چه عَلم/اَلم شنگه‌ای راه افتاد. گویا حیثیت «روشنفکران» مدافعِ آزادی بیان رفته بود با همین یک جمله. بعد از آن بود که متوجه شدم آقای سیف‌الدینی به «ارزش‌های انسانی» بسیار پایبند هستند و اعتقاد دارند «جایگاه هر کسی» برای حرفی که می‌زند مهم است.…

چگونه بهروز بوچانی کتاب خود را در نسخهٔ نشر چشمه «ممیزی» و «اخته» کرد

 آراز بارسقیان در صفحهٔ رسمی اینستاگرام نشر چشمه، توضیحی به یکی از مشتریان بلقوهٔ کتاب داده شده است: «نسخهٔ انگلیسی این کتاب از نسخهٔ فارسی ترجمه شده است و به دلیل فونت و چاپ و ویژگی‌های ساختاری دو زبان تعداد صفحات متفاوت است. نسخه‌ای که نشر چشمه منتشر کرده زیر نظر بهروز بوچانی ویرایش شده است و همچنین نویسنده قسمت‌هایی از را به صلاحدید خود (برای جلوگیری از اطناب رمان) حذف کرده و در نهایت نسخه‌ای که از امروز در کتابفروشی‌های موجود است با تایید نهایی نویسندهٔ اثر منتشر شده است.» می‌شود این حرف نشر چشمه را به دیدهٔ احترام،…

فلورانس آخرین مقصد ادبیات وازدهٔ شهری

آراز بارسقیان در دههٔ هشتاد موسسهٔ شهر کتاب مرکزی دست به برگزاری کلاس‌های داستان‌نویسی زد. مهسا محب‌علی و محمدحسن شهسواری هر کدام مسئول یک شاخه بودند. یکی داستان‌کوتاه و آن یکی رمان. نتیجه؟ تولید یک سری محصولات و البته ایجاد یک سری اختلافات. داستان ادبیات شبه‌شهری اواخر دههٔ هشتاد و اوایل دههٔ نود را باید مرور کرد و البته از این موضوع نگذشت که همان موقع هم عده‌ای «آگاه» به تولید چنین ادبیاتی تحت نام‌هایی مثل ادبیات «کارگاهی» و «گل‌خانه‌ای» و «فست‌فودی» اعتراض کردند. نکته‌ای که معترضان دههٔ هشتاد ادبیات فراموش کردند این بود…

وقتی از جنس فیک صحبت می‌کنیم چه از چه صحبت می‌کنیم: مورد مجلهٔ ناداستان

درباره‌ی مجلهٔ ناداستان آراز بارسقیان باید توی کتاب‌های کتابخانه‌ها نوشته بشه، باید پانویس بشه باید تیتر خبر روزنامه‌های تایمز و لوموند بشه باید توی تلویزیون وغ زده بشه باید خبرِ خبرگزاری‌ها بشه باید کارِ رئیس اف‌بی‌آی جی ادگار هوور و فرانک کاستلو باشد که سخنگوی سندیکای جنایتکاران است آلن گینزبرگ ـ باید از دستگاه جوک باکس پخش شود مقدمه: ناداستان تا قبل از اینکه مجلهٔ «ناداستان» حضور فیزیکی پیدا کند اصطلاح من‌درآوردی ناداستان که به قول معروف Brianchild احتمالاً یک سری نخبه در نشر چشمه و نشر اطراف و مجلهٔ…

و اما بانی چند نمایش شبه‌خنده‌آور؛ رحمت امینی

به بهانهٔ «اوستاد نوروز پینه‌دوز» آراز بارسقیان نمایش‌هایی هستند «پیشانقد» اما همچنان می‌شود چیزکی درباره‌شان گفت (کارهای رضا گوران و علی شمس ازاین‌دست هستند) اما بعضی از نمایش‌ها را نمی‌شود. نه اینکه نشود اما کار راحتی نیست. آدم‌هایی که چنین نمایش‌هایی را اجرا می‌کنند زیاد هستند و راضی کردن خود به گفتن چیزی درباره‌شان سخت است. عده‌ای زیادی از این اشخاص اتفاقاً عنوان‌های دانشگاهی پرطمطراق هم دارند و یدک‌کش واژه (نه مفهوم) «دُکُتر»‌ هم هستند. چه می‌شود کرد؟ بالاخره در خلأ رجال، روزگاری این‌ها شدند دبیر و ناظر و استاد و فلان…