مرور رده
نگاه خیره منتقد
فروید و اینستاگرام
مرجان دشتی شولی
بررسی تطبیقی اینستاگرام با ساختار شخصیتی فروید
اغلب باور عمومی بر این است که عصر ارتباطات، عصر بروز انسان است. همان چیزی که انسان از بدو تولد خواسته باشد و ناخواسته توسط قوانین و باید و نبایدها، محصور شده است. ناگهان فرصتی چون فعالیت در شبکههای اجتماعی برایش فراهم میشود که به نظر، ساختاری متفاوت با جوامع واقعی نیز دارد. اینجا درست همانجاست که نه قانونی وجود دارد نه سلطهٔ قدرت؛ اینجا هر چقدر دل بخواهد، میتوان به لذتها پاسخ داد. یکی از شبکههایی که در چندسال اخیر قابل توجه میلیاردی کاربران بوده است،…
شکرالهی رفت، سیفالدینی آمد اما ویروس کورونا ماند، همچون ترجمهٔ بدیعی از اولیس
آراز بارسقیان
نشر «الکترونیکی» نوگام، «خوشتر» خبری داد که علیرضا سیفالدینی به عنوان ادبیاتیای «بهنام» مسئول ویرایش «یولیسز» شد.
اعتراف: اواخر سال پیش از مصاحبهای سه هزار کلمهای با روزنامهٔ صبح نو یک تک جمله بیرون آمده بود: «نمیگویم سانسور نباید باشد.» باید میآمدید و میدیدید چه عَلم/اَلم شنگهای راه افتاد. گویا حیثیت «روشنفکران» مدافعِ آزادی بیان رفته بود با همین یک جمله. بعد از آن بود که متوجه شدم آقای سیفالدینی به «ارزشهای انسانی» بسیار پایبند هستند و اعتقاد دارند «جایگاه هر کسی» برای حرفی که میزند مهم است.…
مرثیهای بر پایان یک میدان سوختهٔ به دقت گامزده شده
دانیال حقیقی
کوتاه درباره مقوله «مرجعیت ادبی» و «کتابمهمها» به بهانه سردست گرفتن «کتاب خم» نوشته علیرضا سیفالدینی
1. روزی روزگاری بزرگواری
گلشیری زمانی در یک مصاحبه، با کلمه ترکیبهایی که دوست داشت، خودش را مرجعیت ادبی نامید. مبدا تاریخی خودخواندگی در فضای روشنفکری ما از همان گفتگو آغاز میشود. فروریختن دیوارهای سنتی و لاریز فضای انتقادی و دیالکتیکی در تهران آن روزها، که آخرین جغرافیای روشنفکری محسوب میشد و سفیرانش گهگاه به جنوب، اصفهان و رشت سفر میکردند، در این تاریخ اتفاق میافتد. چرا که مرجعیت ادبی، در جدال…
تاوانی که داده نشد: دربارهی «بند محکومین» نوشته کیهان خانجانی
نگاهی به کتاب بند محکومین
مسعود قادری آذر
کتابِ «بند محکومین» ایده و شروع هیجانانگیزی دارد:
«هزار و یک حکایت دارد زندانِ لاکانِ رشت. هزار تا را باور کنند، این یکی را نمیکنند: یک شب درِ بندِ محکومینِ مرد باز شد، یک دختر را انداختند درونش.»
یک دختر درون یک زندان مردانه، آن هم چه زندانی؟ بند محکومین که خطرناکترین مجرمان در آن حضور دارند. چنین شروعی، مسئولیت سنگینی بر دوش رمان میگذارد و هر آنچه پس از این میآید، تلاشی است برای اقناع خوانندهای که انتظاراتش بالا رفته. نویسنده نیز در مصاحبهای با رادیوفردا بر اهمیت این…
روایت پوچِ تاریخ: درباره شکوفههای عناب از رضا جولایی
روایت پوچِ تاریخ: یک جنایت و سه روایتِ ناتمام
فاطمه علیاکبریان
پیرنگ شکوفههای عناب
در شکوفههای عناب، تلاش شده است تمام خرده پیرنگها را به نحوی به مرگ میرزا جهانگیرخان ختم شود و تمام شخصیتهای اصلی رمان در آن روز شوم گرد هم آورده شوند تا شاهد مرگ روزنامهنگار جوان باشند؛ نفر اول، بوریس، جوان روسیست که خود را ناخواسته در جنبش ضد تزار میابد و تا به خود بیاید به طرز مضحک و با ترفندی آبکی پلیسی، به دست نیروهای امنیتی دستگیر شده تا سر از نیروهای قفقاز درآورد. نفر دوم، داوودخان است، او که عکاسی از ترور شاه شهید در دوران…