مرور رده

نگاه خیره‌ منتقد

ناتمام در همه‌ی کارها: نقدی بر مجموعه داستان کوتاه «جشن جنگ» نوشته‌ی احمد دهقان

مسعود دیانی این نوشته، از ابتدا تا انتها، می‌خواهد این چند جمله را به‌تفصیل بگوید: «جشن جنگ» به قلم احمد دهقان، داستانی است کم‌بهره از توانایی‌های فرمی، تهی‌دست و بی‌مایه در درک نظری و مبتلا به سرقت هنری. عنوان «ناتمام در همهٔ کارها» اما کمی بیش از این را مدنظر دارد. همین.  احمد دهقان در «جشن جنگ» تلاش می‌کند تا داستانی ضد جنگ خلق کند. ضد جنگ بودن محترم است. داستان ضد جنگ داشتن و نوشتن هم. ادبیات جهان بی آثار ضد جنگ خود، حفره‌ای بزرگ در قلب خواهد داشت. برای داستان ضد جنگ نوشتن اما رعایت دو شرط لازم است: داستان گفتن و…

بازار هیچ‌فروشان یا تئاتر در عصر بازتولید «تئاترِ تهی»

دربارهٔ نمایش «فرشتهٔ تاریخ» از محمد رضایی‌راد آراز بارسقیان   نور ماه به آرامی دورتر می‌شود؛ گاهی قبل از اینکه دوباره به خواب بروم از اتاقم رفته است. بعد سوالی در آن تاریکی برایم پیش می‌آید؛ امروز باور دارم آن سوی تاریکِ ترس بود که در زیر نور ماه مرا در بر گرفت. هر چند سؤال این است: چرا اصلاً چنین چیزی وجود دارد؟ چرا عالم وجود دارد؟ باز دوباره در کمال شگفتیِ مجددی متوجه شدم که هیچ‌چیزی نمی‌تواند مرا وادار کند به عالم فکر کنم. انگار که عالم سر به کار خود داشته باشد. ناهستی حتی ذره‌ای برایم غریب‌تر از هستی یا ضد آن نیست.…

خرمنِ سرخِ فارسی: نگاهی به جهان داستانی خسرو حمزوی

هر نوشته‌ای از خسرو حمزوی به مثابه صناعتی دستی دانیال حقیقی    فوت و فن این رشته به دست کسانی چون من است. فوت و فن فارسی نوشتن، سررشته‌ای است که من دوباره باید آن را به دست خوانندگان این مقاله بدهم. فوت و فت نویسندگی در دستان من است، وقتی کتابی از نوشته‌های خسرو حمزوی را میان دو دست آفتاب‌سوخته‌ام گرفته‌ام. علاوه‌بر این، در منش آرتیست، آن هم در جهانی که خودخواندگی و خودتبلیغاتچی‌گری یک مد سخیف شده و «موفقیت» ناجورترین معنای ممکن را پیدا کرده است، بازیافتنِ چهره‌ای چون خسرو حمزوی می‌تواند نوری در تاریکی تعبیر شود. در…

نگاهی به کتاب «زمان پروانه‌ها»: حفری در «نقبی بر خیال کردیان» و گویه‌ای بر متن

مهدی پنجعلی پور «اگر بینگاریم آن کس که بر ما روشنایی می‌بخشد، خود در نور است، خطا کرده‌ایم» (کتاب بیهوده، کریستیان بوبن) " شعر سرگذشت حیات بشری است" و آن هنگام که شعری را با صدای رسا می‌خوانیم، گویی، خطاب به اجداد و مردگانمان نهیب می‌دهیم "که‌های ارواح فسرده بپاخیزید / بینید که چگونه شلاق خیال بر گردهٔ زمان زخم می‌زند / و بندها را ازجانمان می‌گسلد" به تقریب دو ماه پیش بود، که مجموعهٔ کردیان را در غرفهٔ ناسنگ دیدم و بی که تصوری از شاعر و شعرش داشته باشم «زمان پروانه‌ها» را برداشتم تا در فواصل این بی‌زمانی متراکم،…

چه کسی مسعود میناوی را کُشت؟

چه کسی مسعود میناوی را کُشت؟ یا وقتی هنرپیشه درجه دو تلویزیون جای نویسندهٔ درجه یک می‌نشیند آراز بارسقیان محمد ایوبی در شرح حالی که از وضعیت مسعود میناوی در مقدمهٔ کتاب «پپر و گل‌های کاغذی» می‌نویسد، به چند نکتهٔ دردناک دربارهٔ شرافت این آدم و جفای دوستان و اطرافیانش نسبت به داستان‌هایش اشاره می‌کند. نوشتهٔ ایوبی را می‌توانید اینجا بخوانید. نوشتهٔ ایشان مثل هر نوشته‌ای از این دست، با خودش همان محافظه‌کاری‌های پیرمردی را دارد و البته خشم پنهان و احساس گناه عمیق نسبت به آدمی که دستش از دنیا کوتاه شده. خشم پنهان در تمام خطوط…