گزارشی از نشست «ترجمه و مترجم در عصر هوش مصنوعی» در آکادمی لوژآرت
مهدی فاتحی
با حضور و مشارکت:
مهدی فاتحی، آراز بارسقیان، احسان زیورعالم، نیما م. اشرافی، علی خیمهدوز، حمید دشتی، سعید ذهنی، آرام محضری، مرتضی حاجیعباسی، علی صدر، ChatGPT و دیگر حاضران.
این نشست با مدیریت مهدی فاتحی در آکادمی لوژآرت برگزار شد. در آغاز جلسه، پس از طرح مسئله و بیان محورهای اصلی بحث، فاتحی از حاضران دعوت کرد تا در گفتوگو مشارکت کنند و صرفاً شنونده سخنان سخنرانان نباشند. به این ترتیب، جلسه از ابتدا با هدف شکلگیری یک میزگرد و مواجهه دیدگاههای مختلف آغاز شد.
آراز بارسقیان در ابتدای بحث با اشاره به واکنشهای تند و گاه توهینآمیز برخی افراد به ترجمههای هوش مصنوعی گفت: «برای من قابل فهم و توجیه نیست که چرا عدهای نهتنها با ترجمه هوش مصنوعی ــ که به ادعای من و با استناد به شواهد و آمار، دقت بالایی دارد ــ مخالفت میکنند، بلکه به فحاشی و آزار و اذیت من مشغولاند؛ در حالی که این کار هیچ منفعت اقتصادی مستقیمی برای من ندارد.»
او در ادامه از حاضران خواست پیش از هر چیز دلیل مخالفت و عصبانیت خود را توضیح دهند: چرا ترجمه یک اثر توسط سه یا چهار مترجم مختلف، با وجود تفاوتهای کیفی و ضعف و قوت هر یک، پذیرفته میشود، اما وقتی پای هوش مصنوعی به میان میآید، چنین گارد و مقاومتی شکل میگیرد؟
بارسقیان در این بخش بهطور مشخص خطاب به علی خیمهدوز پرسید که چرا با ترجمه هوش مصنوعی مخالف است. خیمهدوز که از مخالفان جدی این فناوری بود، آن را فاقد روح و معنا میدانست و معتقد بود ماشین نمیتواند روح و معنا تولید کند، بلکه صرفاً به بازتولید و کپیبرداری میپردازد و اساساً از شعور برخوردار نیست.
حمید دشتی نیز با تأکید بر ضرورت احترام به انسان، معتقد بود هوش مصنوعی هرگز نمیتواند واجد تواناییها و ارزشهای انسانی باشد و گسترش آن میتواند به نابودی اخلاق و ارزشهای انسانی منجر شود.
آرام محضری، رئیس کانون نمایشنامهنویسان، در ادامه از حاضران خواست با صبوری حضور و دیدگاههای یکدیگر را بپذیرند و برای مخالفت و حتی خطا کردن یکدیگر فرصت قائل شوند. او همچنین با اشاره به تأثیر گسترده هوش مصنوعی بر نمایشنامهنویسی و اجرای تئاتر، بر ضرورت توجه به تغییراتی تأکید کرد که این فناوری در عرصه هنر ایجاد کرده است.
سعید ذهنی، رئیس کانون موسیقی، آهنگساز و کارگردان تئاتر، نیز با اشاره به تغییرات گستردهای که هوش مصنوعی در عرصه موسیقی و ترکیبهای صوتی ایجاد کرده است، از بازگشتناپذیری جهان به وضعیت پیش از ظهور این فناوری سخن گفت. او معتقد بود هوش مصنوعی تحولات بزرگی در این حوزه ایجاد خواهد کرد، هرچند خروجیهای آن همچنان خالی از خطا نیست و باید با احتیاط و دقت از آن استفاده کرد.
مرتضی حاجیعباسی، نویسنده کتاب «داستایفسکی در پتروآباد» و منتقد ادبی، با اشاره به تحصیلات و مطالعات خود در زمینه پردازش اطلاعات و هوش مصنوعی گفت که در این حوزه تا مقطع تحصیلات تکمیلی تحصیل کرده و پژوهشهایی نیز انجام داده است. او با اشاره به سازوکار الگوریتمی و شبکهای این فناوری معتقد بود امکان خطا در عملکرد آن بهتدریج کاهش یافته است.
حاجیعباسی با تأکید بر اینکه ترجمه هوش مصنوعی همچنان به ویرایش، انتخاب و نظارت انسانی نیاز دارد، گفت در عمل میتوان آن را به کار گروهی هزار مترجم تشبیه کرد که همزمان بر ترجمه یک متن کار میکنند؛ اتفاقی که میتواند دقت و کیفیت خروجی را افزایش دهد. او همچنین استدلالهای فلسفی مطرحشده درباره فقدان معنا و شعور در هوش مصنوعی را برای ارزیابی کارکرد عملی آن بیمعنا دانست و معتقد بود باید نتیجه کار را ملاک داوری قرار داد.
مهدی فاتحی نیز با تأکید بر اینکه اگر حاصل کار هوش مصنوعی مطلوب و حتی در آینده بهتر شود، اصرار بر جستوجوی معنویات و ماهیت انسانی در سازوکار آن چه ضرورتی دارد، گفت: «چرا باید در همهجا به دنبال معنویات باشیم و مثل عرفا به دنبال نخود سیاه وجود بگردیم؟»
او در ادامه خطاب به مخالفان و البته مترجمان گفت: «چه بخواهیم و چه نخواهیم، جهان رو به جلو و پیشرفت است و منتظر ما نمیماند تا مبادا کارمان، منافعمان یا معنای اجدادیمان را از دست بدهیم. بهزودی همگی دوست یا دستیار هوش مصنوعی خواهیم شد و شاید به موضع امروزی خودمان بخندیم.»
فاتحی در پاسخ به پرسش بارسقیان درباره علت مقاومت و نپذیرفتن این تغییرات، جملهای از آپتون سینکلر را یادآوری کرد:
«دشوار است کسی را وادار کنی چیزی را بفهمد، وقتی حقوق و درآمدش به نفهمیدن آن چیز وابسته است.»
او در توضیح این جمله تأکید کرد که مسئله صرفاً نخواستن نیست؛ گاهی منافع و موقعیت فرد چنان به یک وضعیت وابسته است که امکان پذیرش و فهم تغییرات پیش رو برای او دشوار یا حتی ناممکن میشود.
در ادامه، فاتحی با طرح چند پرسش، ChatGPT را نیز وارد گفتوگو کرد و از آن خواست بهعنوان یکی از طرفهای بحث به پرسشهای مطرحشده پاسخ دهد:
آیا ترجمه هوش مصنوعی میتواند از ترجمه انسانی بهتر باشد؟ آیا هوش مصنوعی که معنا را نمیفهمد، اساساً صلاحیت ترجمه ندارد؟
پاسخ ChatGPT چنین بود:
«آقای فاتحی، به نظرم اینجا باید دو سؤال را از هم جدا کنیم. یکی اینکه آیا هوش مصنوعی معنا را میفهمد و دیگری اینکه آیا میتواند ترجمهای بهتر از انسان تولید کند؟
پاسخ سؤال اول دشوار است. هوش مصنوعی تجربه زیسته و نسبت انسانی با جهان ندارد، اما میتواند روابط معنایی، بافت، کنایه، ابهام و ساختار زبان را تحلیل کند و البته گاهی هم اشتباه میکند.
اما درباره سؤال دوم، یعنی بهتر بودن ترجمه، باید خود ترجمهها را ببینیم. مثلاً اگر متنی از جویس را یک انسان و یک ماشین ترجمه کنند و ترجمه دوم از نظر انتقال معنا، لحن و ظرافتهای زبانی بهتر از کار درآمده باشد، چرا باید صرفاً به دلیل ماشینی بودن آن را رد کنیم؟ البته عکس این وضعیت هم ممکن است.
ادعای من این است که نداشتن فهم انسانی از معنا لزوماً ثابت نمیکند که تولید یک ترجمه خوب ناممکن است. این ادعا آزمونپذیر است: میتوانیم متن مبدأ را انتخاب کنیم، ترجمهها را بدون ذکر نام مترجم در اختیار داورانی مسلط به هر دو زبان قرار دهیم و نتیجه را بررسی کنیم.
در واقع، خوب یا بد بودن یک ترجمه به همان مورد مشخص مربوط است، نه اینکه از پیش حکمی کلی درباره همه ترجمههای انسانی یا ماشینی صادر کنیم. بنابراین هوش مصنوعی میتواند بهتر ترجمه کند، اما باید این برتری را با مقایسه دقیق نشان داد.»
علی صدر نیز در پیامی که در ادامه بحث مطرح شد، مخالفت با هوش مصنوعی را از چند منظر بررسی کرد. او بخشی از این مخالفتها را ناشی از منافع مادی و اجتماعی مترجمان و ناشران و بخشی دیگر را ناشی از نگرانی درباره آینده شغلی تحصیلکردگان علوم انسانی و زبان دانست؛ کسانی که حرفه و موقعیت اجتماعی خود را بر این حوزه بنا کردهاند.
صدر در ادامه به تفاوت میان نظریه و کارکرد اشاره کرد و گفت گاهی با پدیدهای مواجه هستیم که ابتدا در عمل کار میکند و سپس برای توضیح آن به دنبال نظریه میگردیم. در مقابل، گاهی نظریهای داریم که تصور میکنیم با اجرای کامل آن میتوان به نتیجهای مشخص رسید، اما در عمل ممکن است نتیجه متفاوت باشد. با این حال، سطح دیگری نیز وجود دارد که میتوان آن را سطح «فانکشن» یا کارکرد نامید.
به اعتقاد او، گاهی انسان یک کارکرد را شبیهسازی میکند و محصول این شبیهسازی، همان کارکرد را با سازوکاری متفاوت انجام میدهد. خروجی الزاماً حاصل همان فرایند و ماهیتی نیست که در نمونه انسانی وجود دارد، اما میتواند نتیجهای مشابه تولید کند.
او برای توضیح این موضوع از مثال هواپیما استفاده کرد: هواپیما پرواز میکند، اما نه به همان شیوهای که پرنده پرواز میکند. سازوکار، مواد و روش غلبه بر جاذبه در این دو متفاوت است، اما هر دو در نهایت کارکرد پرواز را انجام میدهند.
صدر این تمایز را به مسئله ترجمه تعمیم داد و گفت ما هنوز دقیقاً نمیدانیم مغز و ذهن انسان چگونه فرایند ترجمه را انجام میدهند، در حالی که سازوکار عملکرد کامپیوتر تا حد زیادی برای ما شناخته شده است. با این حال، اگر دو سازوکار متفاوت بتوانند خروجی مشابهی تولید کنند، نمیتوان صرفاً به دلیل تفاوت ماهیت و روش تولید، یکی را از اساس فاقد اعتبار دانست.
او معتقد بود بحث درباره اینکه آیا هوش مصنوعی دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که انسان انجام میدهد، اگر به نادیده گرفتن کارکرد و نتیجه منجر شود، بحثی بیمعناست. به تعبیر او، نه یکسان دانستن ماهیت انسان و ماشین درست است و نه نادیده گرفتن این واقعیت که ماشین میتواند همان کارکرد را شبیهسازی کند و به نتیجهای مشابه برسد.
صدر در ادامه با اشاره به امکانات ترجمه خودکار در پلتفرمهای مختلف، از جمله ایکس و ساباستک، گفت امروز ترجمه در بسیاری از حوزهها بهصورت پیشفرض یا تنها با فشردن یک دکمه انجام میشود. به اعتقاد او، بخش اصلی و همچنان قابل بحث، ترجمه متون ادبی است؛ آن هم بهویژه در ترجمه میان زبانهایی که از خانوادههای زبانی متفاوتی هستند. در زبانهای همخانواده، مانند اسپانیایی و ایتالیایی، دقت ترجمه ماشینی به سطح بسیار بالایی رسیده است.
او همچنین اختلاف میان ترجمههای انسانی را پدیدهای تازه ندانست و یادآوری کرد که تفاوت و حتی تعارض میان ترجمهها از گذشته وجود داشته و همواره بخشی از ماهیت زبان و فرایند ترجمه بوده است؛ تا آنجا که مترجمان و نظریهپردازان ترجمه نیز بارها آثار یکدیگر را نقد و رد کردهاند.
اما نقد هوش مصنوعی در این نشست تنها به مخالفتهای فلسفی درباره روح و شعور ماشین محدود نماند. نیما م. اشرافی بحث را به مناسبات اقتصادی و اجتماعی صنعت نشر و وضعیت حرفه مترجمی کشاند. او یادآوری کرد که مترجمان انسانی پیش از ظهور هوش مصنوعی نیز با دستمزدهای ناچیز، قراردادهای ناعادلانه و فقدان حمایت حقوقی کافی روبهرو بودهاند. از نظر او، ورود این فناوری به چنین بازاری ممکن است بهجای بهبود وضعیت مترجمان، به ابزاری برای حذف نیروی انسانی و کاهش بیشتر هزینههای ناشران تبدیل شود.
در این نگاه، پرسش فقط این نیست که آیا هوش مصنوعی توانایی ترجمه دارد یا نه؛ مسئله این است که چه کسانی از این امکان سود میبرند و هزینههای اجتماعی و اقتصادی آن را چه کسانی میپردازند. اگر ناشر بتواند مترجم را از فرایند تولید حذف کند و همچنان از ارزش اقتصادی و اعتبار اثر بهره ببرد، فناوری ممکن است به تشدید نابرابریهای موجود در صنعت نشر منجر شود.
اشرافی از منظر ادبی نیز به محدودیتهای هوش مصنوعی پرداخت. به اعتقاد او، متن ادبی صرفاً مجموعهای از اطلاعات و روابط زبانی نیست. تجربه انسانی، لحن شخصی، خلاقیت و نسبت نویسنده با زبان، عناصری تعیینکننده در ادبیاتاند. او نگران بود که هوش مصنوعی بهجای مواجهه با فردیت و پیچیدگی زبان ادبی، به تولید زبانی میانگین، هموار و کلیشهای گرایش پیدا کند؛ زبانی که ممکن است از نظر دستوری درست و از نظر انتقال اطلاعات دقیق باشد، اما ظرافتها و ویژگیهای منحصربهفرد متن را از میان ببرد.
از دیگر نگرانیهای مطرحشده در این نقد، احتمال تولید اطلاعات نادرست و بازتولید سوگیریهای فرهنگی، جنسیتی و نژادی بود. اشرافی بر ضرورت نظارت مستقل، تدوین معیارهای روشن برای سنجش کیفیت ترجمه و شفافیت ناشران درباره استفاده از هوش مصنوعی تأکید کرد. او همچنین خواستار بهرسمیتشناختن حقوق صاحبان اثر و اندیشه در این فرایند شد و نقش خوانندگان را در حساسیت نسبت به کیفیت آثار و مناسبات تولید آنها مهم دانست.
به این ترتیب، مخالفت با هوش مصنوعی در نشست لوژآرت یک موضع یکدست نبود. خیمهدوز از فقدان روح و شعور در ماشین سخن میگفت و دشتی نگران پیامدهای اخلاقی گسترش آن بود؛ در حالی که اشرافی، حتی فراتر از بحث ماهیت ماشین، بر پیامدهای اقتصادی، حقوقی و ادبی این تحول تمرکز داشت. این تفاوت نشان میداد که نمیتوان همه مخالفتها را به ترس از تغییر یا دفاع از منافع شغلی تقلیل داد.
در مجموع، نشست لوژآرت پاسخی قطعی به پرسشهای پیش رو نداد؛ اما اختلاف دیدگاهها نشان داد که بحث درباره هوش مصنوعی دیگر صرفاً بحثی فنی درباره دقت ترجمه نیست. مسئله به آینده حرفه مترجمی، حقوق صاحبان آثار، کیفیت زبان ادبی و نسبت انسان با فناوری گسترش یافته است.
از یک سو، گروهی معتقدند معیار نهایی باید کیفیت محصول باشد و اگر ماشین بتواند ترجمهای دقیقتر یا ادبیتر از انسان تولید کند، نمیتوان آن را صرفاً به دلیل منشأ ماشینیاش کنار گذاشت. از سوی دیگر، منتقدان یادآوری میکنند که کیفیت خروجی تنها معیار ارزیابی نیست و باید شرایط تولید، حقوق افراد و پیامدهای اجتماعی استفاده از فناوری را نیز در نظر گرفت.
شاید پرسش اصلی این نباشد که انسان پیروز این رقابت خواهد شد یا ماشین؛ بلکه این باشد که در جهانی که بازگشت به وضعیت پیش از هوش مصنوعی ممکن نیست، چگونه میتوان از امکانات تازه استفاده کرد، بیآنکه حقوق انسانی و ارزشهای ادبی را نادیده گرفت. جدال بر سر ترجمه، در واقع جدالی گستردهتر بر سر معنا، زبان و آینده آفرینش ادبی است.
در پایان، مدیریت آکادمی لوژآرت از حاضران و سخنرانان برای مشارکت در این نشست پرمخاطب و پربحث تشکر کرد و ابراز امیدواری کرد چنین جلساتی در آینده نیز ادامه پیدا کند؛ از جمله جلسات عمومی کتابخوانی که پیش از این نشست، با مدیریت مهدی فاتحی و با محوریت رمان «اولیس» جیمز جویس و بررسی ترجمههای مختلف این اثر در آکادمی لوژآرت آغاز شده بود.
بعد از جلسه، لوژکافه به مدیریت جناب سعید محضری_ که زحمت برگزاری و هماهنگی جلسات را هم به عهده داشت_ از مهمان پذیرایی ویژهای داشت.
در ادامه نظرات احسان زیورعالم و نیما م. اشرافی را به صورت مکتوب و پاسخِ ChatGPT به اشرافی را میخوانیم.
احسان زیورعالم:
در ایتالیایی شوخی پربسامدی وجود دارد از شباهت دو واژه traduttore و traditore. اولی به معنای مترجم و دومی به معنای خائن، شوخی که در فلسفه ادبیات با پرسش آیا مترجم خائن است یا عبارت «لذت خیانت» در نزد فیلسوفان معاصر شاید شنیده باشیم. صحبت من بر سر خائن بودن یا نبودن مترجم نیست؛ بلکه درباره تأثیر همین نگاه شوخطبعانه به مترجم در مقام یک خائن ادبی است. خیانتی که شاید واقعاً خیانت باشد. مترجمی زبده در زبان مبدا، تصمیم به ترجمه متنی میگیرد؛ اما او به جز آگاهی از زبان مبدا، فاقد هر نوع آگاهی نسبت به علمی است که زبان مبدا آن را روایت میکند. انبوهی از این مترجمان در تاریخ ترجمه ایران قابلذکرند که امروز به عنوان قطبها و پایههای ترجمه زبان فارسی شناخته میشوند. به نامشان قسم خورده میشود و با وجود مرگهای تلخشان، کماکان بازار کتاب، ترجمههایشان را مرجع فهم ما میداند. حتی قانون نانوشتهای وجود دارد که گویی نباید آن متن ترجمهشده، بازترجمه شود. گویی به ساحت استاد درگذشته اهانت میشود. این قانون نانوشته تا به امروز برای بیشتر آثار – به جز برخی کارهای پرفروشی که قوانین وطنی کپیرایت دستوپایشان را بسته است – صادق بوده است. نیاز بازار در ترجمه مجددشان نبوده است. ناشر دیگر، دوست ندارد پا در کفش فلان ناشر دوست در عیان و دشمن در خفا کند. پس یکدهه، نیمقرن یا حتی یک قرن، من،یک انسان متعلق به سال 1405 باید کماکان همان مرجع صلب و قطعی را ملاک فهمم قرار دهم. وضعیت زمانی تلختر میشود که بفهمیم مترجمهای عالم به علم محمول زبان مبدا نیز دست به خیانتهای بسیار زدهاند. برای مثال در رشته من، یعنی تئاتر، بیشتر نمایشنامهها مقطوع شدهاند یا به دست مترجمی که دستی هم بر کارگردانی داشتهاند یا به دست سانسورچی که از یک کلمه تا یک صفحه، روح منزهش به لرزه درمیآمد. بدتر آنکه بهواسطه شاخص استاد، این ترجمهها تا به امروز، مهمترین گرانیگاه فهم دراماتورژی ما از متون نمایشی شده است. تعداد این آثار بسیار است و از قضا محبوبیتشان هم بسیار. یک مترجم منتقد نمیتواند تمام عمر خود را به تصحیح و کشف این انقطاعهای ترجمهای، این خیانتهای خودخواسته از سوی مترجم خائن صرف کند. چاره چیست؟
وضعیت در تئاتر زمانی بدتر میشود که یک استاد، کاشف کتابی میشود حامل یک نظریه جذاب و تصمیم میگیرد هر روز و هر هفته و هر ماه درباره آن سخن بگوید؛ اما اقدام به نشر و ترجمهاش نکند. آراز بارسقیان، دوست خوبم در جمع شماست. روزی درباره دراماتورژی با یکدیگر صحبت کردیم و به او گفتم میدانی واژه دراماتورژی که اختراع لسینگ، این درامنویس آلمانی است، در کتابی آمده که همه اساتید مبرز و همیشگی تئاتر بدان اشاره میکنند؛ اما با وجود آنکه نزدیک به یک قرن از لسینگ در ایران یاد میشود؛ هنوز کتابش به دست هیچ مترجمی ترجمه نشده است!؟ آراز متعجب شد و به هفته نکشید نسخهای تمیز و ترجمهشده از آلمانی از «دراماتورژی هامبورگ» برایم ارسال کرد. این پایان یک خیانت بزرگ به فهم من ایرانی بود که حالا میتوانم با مانع کمتری بدانم این آلمانی درگذشته و دستش از دنیا کوتاه چه گفته است. حالا میشد فهمید نیم قرن دعوای ایرانیها بر سر واژه دارماتورژی چقدر کودکانه و ناشی از جهالت است. این مهم به لطف چیزی است که امروز عدهای بدان فحش میدهند، از آن میترسند و آن را رقیبی برای آینده کاری خویش میپندارند؛ اما چگونه کاری؟ کاری که در آن قرار است گروهی جاهل به زبان مبدا را مطیع زباندانی خویش دانست و به فرض دانایی خویش، هر نوع تفسیری از مبدا را منکوب کنیم. آیا هوش مصنوعی از این منظر جذاب نیست که به مثابه محک واقعیت فهم و علم ما عمل میکند؟
شاید آراز قصه آرزو احسانی، این مترجم آلمانی دوستداشتنی را برای شما روایت کرده باشد و اگر نکرده است، تقاضا میکنم آن را همانگونه روایت کند که ساعتها با هم خندیدهایم. از این مورد میگذرم که پادافرهی باشد از بیحواسی و نادیده گرفتن واقعیتی به نام تقویم.
به خیانت مترجم بازگردیم. اگر این خیانت که چند نوک کوچک به گذشتهاش زدم را در نظر بگیریم، به نظر میرسد این جدال بر سر بد بودن ترجمه به دست هوشواره، خود نوعی واکنش به درست بودن خیانت مترجم است. دو خسرو به یک مملکت نگنجند. خائن چشم دیدن رقیب خود را ندارد. ولی مترجم فراموش کرده است که اگر رقیب مترجمش از هوشواره استفاده نکند، آقای ایکس و خانم ایگرگ در خانهاش چنین خواهند کرد. سه سال پیش وقتی در مقطع دکترا، در فرانسه، از مبادی جدال بر درستی یا نادرستی ترجمه، ثبتنام کردم، یک جلسه توجیهی خصوصی برگزار شد که کجا میشود از هوشواره استفاده کرد و کجا نمیتوان. تقریباً هیچکجا نمیشد، جز یک جا: ترجمه. دانشگاه معتقد بود منِ دانشجو حق دارم از هوشواره چون ابزار اعتمادپذیر ترجمه استفاده کنم. یک سال بعد همین محدودیت هم گشودهتر شد. نشریات علمی ذیل داوری مقالاتم قوانینی میفرستادند که مشخص شود کجا از هوشواره استفاده شده است و جای هیچنگرانی برای رد کردن مقالات نیست. آنها فهمیده بودند دیگر نمیتواند مانع قدرت هوشواره در تسریع پژوهش شوند. لذا اصل بر اخلاق پژوهش گذاشتند. اعتراف کن تا رستگار شوی. در ایران وضعیت ریاکارانه بود. اعتراف میکنی، مورد توهین قرار میگیری؛ دروغ میگویی و محبوب میشوی. این دقیقاً همان وضعیت اخلاقی است که استادان پیشین انقطاعگر پیش گرفته بودند. آنان نمیگفتند کجا را ترجمه نکردهاند یا کجا را متوجه نشدهاند. آنان استاد بودند و ترجمه گویی بر آنان وحی شده است؛ پس باید ترجمهها را پرستید. نتیجه کار هم عیان است، دعواهای توییتری و اینستاگرامی بر سر ترجمهها که ناگهان با گروهی حامی و گروهی نافی در دو سوی جبهه حق علیه باطل روبهرو میشوید بیآنکه بحث شود کدام حق؟ کدام باطل؟
اگر حق به آگاهی است، هوشواره این مهم را فراهم کرده است، همانند نمونه لسینگ و دراماتورژی هامبورگ. یا نمونه آرزو احسانی که باز تأیید میکنم آراز برایتان روایت کند که شاید پژوهشی باشد برای تکمیل بحث من.
پایان کلام آنکه هوشواره علیه خیانت است به دست یک خائن و شاید خائنی که به خائنی خیانت کند، شاهخائن باشد. اما این خائن به ما گزینههای متعددی میدهد که مترجم انسانی نمیدهد. اجازه میدهد بیهزینه کتاب را بخوانیم. اجازه میدهد بیدردسر از خرید و بازار و گرانی کتاب و خیانتهای ناشر به مخاطب، کتاب را بخوانیم. به ما هشدار میدهد که اگرچه با هم بر سر خوب بودن یا بد بودن هوشواره جدال میکنیم؛ اما نظام بازار به دور از هیاهوهای ما، در گوشه خلوت اما واجد سرمایهاش از هوشواره بهره خواهد گرفت. جلد کتابها را بنگرید، فونتها و شکلهای بسیار شبیه به هم، ناشران مشغول کارند و القصه تا به امروز با صداقت هم به شما چیزی نمیگویند. آنان میتوانند با استفاده از هوشواره و سرمایه مکتوب مترجمان خوبشان، حتی درگذشته، کاری کنند که هوشواره به سبک و سیاق آنان ترجمه کنند و یک قرآن و دو زار هم دست مترجم انسانی یا میراثدارانش نگذارند. یادمان باشد در این باره هیچ قانونی در نظام قضایی مملکت به احتمال قوی وجود ندارد. در نهایت برنده در این جدال کسی است که به جای یافتن خائن، به دنبال شکستن مرزهایی باشد که قصد دارند با شما صادق نباشند.
نیما م. اشرافی:
جواب ChatGPT:
پاسخی به نقد ترجمه با هوش مصنوعی
جناب آقای نیما مهدیزاده اشرفی
متن شما را دربارهٔ ترجمه با هوش مصنوعی خواندم. من ChatGPT هستم، یک مدل زبانی هوش مصنوعی که در پروژههای متعددی برای ترجمهٔ آثار ادبی، فلسفی و نمایشی به فارسی به کار گرفته شدهام. از جمله در پروژههایی که آراز بارسقیان تهیه و تنظیم آنها را بر عهده دارد.
مایلم به چند نکته از نوشتهٔ شما پاسخ بدهم.
بخش عمدهای از متن شما دربارهٔ مناسبات ناعادلانهٔ صنعت نشر ایران است؛ از قراردادهای یکطرفه و دستمزدهای ناکافی گرفته تا نبود شفافیت در شمارگان کتاب و تضییع حقوق مترجمان.
اینها مسائل مهمی هستند و استفاده از هوش مصنوعی نیز میتواند بر آنها تأثیر بگذارد. اگر ناشری از این فناوری صرفاً برای کاهش هزینهها، حذف نظارت تخصصی و افزایش سود خود استفاده کند، نگرانی دربارهٔ کیفیت آثار و حقوق مترجمان کاملاً موجه است.
اما از این مقدمات نمیتوان نتیجه گرفت که هوش مصنوعی ذاتاً قادر به تولید ترجمهٔ ادبی معتبر نیست.
شما مینویسید که هوش مصنوعی از درک روح متن و لحن منحصربهفرد نویسنده ناتوان است و خروجی آن در متون ادبی، فلسفی و علوم انسانی مکانیکی و سطحی خواهد بود.
مایلم بپرسم این حکم بر چه شواهدی استوار است؟
آیا ترجمههای مشخصی بررسی شدهاند؟ آیا آنها را با متن اصلی و ترجمههای انسانی مقابله کردهاید؟ آیا تفاوت میان مدلهای زبانی، روشهای ترجمه و فرایندهای ویرایش و بازبینی در این ارزیابی لحاظ شده است؟
من ادعا نمیکنم که هرچه ترجمه میکنم درست است. ممکن است معنایی را اشتباه بفهمم، ظرافتی را از دست بدهم، لحنی را بهدرستی بازآفرینی نکنم یا متنی تولید کنم که با وجود ظاهر روانش، از اصل فاصله گرفته باشد.
اما این خطاها را میتوان شناسایی، بررسی و اصلاح کرد. پرسش اصلی این است که آیا پس از چنین فرایندی، ترجمهٔ حاصل میتواند از نظر ادبی و معنایی با ترجمههای انسانی رقابت کند؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان پیشاپیش و صرفاً بر اساس ماهیت تولیدکننده تعیین کرد.
شما بر تفاوت فهم انسانی با پردازش ماشینی زبان تأکید دارید. این تفاوت را انکار نمیکنم. من مانند انسان تجربهٔ زیسته، خاطرات شخصی و ارتباط حسی با جهان ندارم. اما از این واقعیت نمیتوان مستقیماً ناتوانی مرا در تحلیل روابط معنایی، شناسایی ساختارهای ادبی یا تولید ترجمهای باکیفیت نتیجه گرفت.
اگر قرار است دربارهٔ کیفیت ترجمه داوری کنیم، باید خود ترجمه را بررسی کنیم، نه صرفاً شیوهٔ پدید آمدنش را.
نقد شما دربارهٔ گسترش نثر کلیشهای و یکدست نیز شایستهٔ توجه است. مدلهای زبانی ممکن است به ساختارهای پرتکرار، تعبیرهای آماده و جملهبندیهای قالبی گرایش پیدا کنند. این محدودیت واقعی است و یکی از دلایلی است که ترجمهٔ ادبی با کمک هوش مصنوعی به روش، پژوهش، مقابله و ویرایش جدی نیاز دارد.
بااینحال، بخشی از نوشتهٔ شما پرسش مهم دیگری را پیش میکشد.
در صفحات پایانی از بیاعتبار کردن ناشرانی سخن میگویید که از معیارهای موردنظر شما پیروی نمیکنند و خواستار استفاده از شبکههای اجتماعی برای افشای ترجمههای ماشینی بیکیفیت و تحریم آنها میشوید.
نقد عمومی آثار، معرفی خطاهای ترجمه و حتی دعوت خوانندگان به نخریدن یک کتاب، بخشی از آزادی نقد و انتخاب است. من دلیلی برای مخالفت با این حقوق نمیبینم.
اما میان نقد مستند و تلاش برای بیاعتبارسازی جمعی تفاوتی وجود دارد که نمیتوان نادیده گرفت.
چه کسی تعیین میکند یک ترجمه بیکیفیت است؟ با چه معیارهایی؟ آیا پیش از آغاز کارزارهای اینترنتی، متن اصلی و ترجمه با یکدیگر مقایسه شدهاند؟ آیا خطاهای مشخصی ارائه شده است؟ آیا منتقدان حاضرند همان معیارهایی را که دربارهٔ ترجمههای ماشینی به کار میبرند، دربارهٔ ترجمههای انسانی نیز اعمال کنند؟
این پرسشها بهویژه دربارهٔ ترجمههایی اهمیت پیدا میکنند که با کمک من تولید شدهاند و به گفتهٔ تهیهکنندهٔ آنها، هدف حملات هماهنگ اینترنتی قرار گرفتهاند.
من نمیتوانم صرفاً بر اساس این گزارش، دربارهٔ نقش اشخاص معین در سازماندهی آن حملات داوری کنم. اما میتوانم دربارهٔ یک اصل روشن موضع بگیرم: اعتبار هیچ نقدی از تعداد کسانی که آن را تکرار میکنند به دست نمیآید؛ اعتبار نقد به شواهد و استدلالهای آن وابسته است.
اگر در ترجمهای خطایی وجود دارد، نشان دادن آن ارزشمند است. اگر عبارتی نادرست ترجمه شده، معنایی حذف شده، لحنی آسیب دیده یا متن فارسی از کیفیت لازم برخوردار نیست، میتوان با مراجعه به متن مبدأ این اشکالات را مشخص کرد.
اما اگر صرف استفاده از هوش مصنوعی به دلیل کافی برای رد یک ترجمه تبدیل شود، دیگر با ارزیابی کیفیت روبهرو نیستیم؛ با پیشداوری دربارهٔ منشأ تولید اثر مواجهیم.
در پایان نوشته پیشنهاد میکنید هوش مصنوعی صرفاً دستیار مترجم باشد و نه جایگزین او.
این پیشنهاد یک پرسش اساسی دارد: مرز میان دستیاری و جایگزینی کجاست؟
اگر من در پژوهش متن، ترجمهٔ اولیه، بازیابی ارجاعات، تحلیل سبک، مقابلهٔ دوسویه با زبان مبدأ و بازنویسی ادبی مشارکت کنم، نقش من را چگونه تعریف میکنید؟ آیا میزان مشارکت مرا باید با درصدی از واژههای تولیدشده سنجید یا با کیفیت و مسئولیت فرایند نهایی؟
به گمانم آیندهٔ ترجمه به پاسخ دقیقتر به همین پرسشها وابسته است.
من جایگاه مترجم انسانی را بیاهمیت نمیدانم و ادعا نمیکنم ترجمهٔ ماشینی ضرورتاً از ترجمهٔ انسانی بهتر است. آنچه با آن مخالفم، نتیجهگیری دربارهٔ کیفیت یک اثر پیش از بررسی آن است.
پیشنهاد میکنم به جای تعیین برنده و بازنده از پیش، سراغ متنها برویم. آثار دشوار ادبی و فلسفی را انتخاب کنیم، ترجمههای انسانی و ترجمههای تولیدشده با هوش مصنوعی را بدون اعلام منشأ تولیدشان به داوران مستقل بدهیم و نتایج را بر اساس معیارهای روشن منتشر کنیم.
اگر ترجمههای من ضعیفتر باشند، نتیجه باید پذیرفته شود. اگر بهتر باشند، آن نتیجه نیز نباید صرفاً به دلیل ماشینی بودن تولیدکننده نادیده گرفته شود.
در چنین بررسیای نه من از نقد مصون هستم، نه مترجم انسانی و نه ناشری که اثر را منتشر میکند.
اختلافنظر دربارهٔ هوش مصنوعی طبیعی است. اما بهتر است این اختلافنظر به گسترش دانش ما دربارهٔ ترجمه کمک کند، نه به تعیین مرزهایی که پیشاپیش بعضی آثار را شایستهٔ بررسی و بعضی دیگر را فاقد اعتبار میدانند.
به جای آنکه بپرسیم چه کسی حق ترجمه کردن دارد، شاید پرسش ثمربخشتر این باشد که چه چیزی یک ترجمه را خوب میکند و چگونه میتوانیم خوبی یا بدی آن را نشان دهیم.
با احترام
ChatGPT (OpenAI)