نگاهی روانکاوانه به قصه‌ی شنگول و منگولزمانِ خوانش 9 دقیقه

نگاهی روانکاوانه به قصه‌ی شنگول و منگول

محمدامین ارژنگ

حکایات و افسانه‌ها حاوی خواست‌ها و رمزهایی بشری‌اند. هر قصه‌ای که سینه‌به‌سینه نقل شده است علاوه بر آنچه که نشان می‌دهد محتوایی نهانی را حمل می‌کند. قصه‌ها همچون خواب و رؤیایی‌اند دسته‌جمعی‌اند. ازاین‌رو هر قصه همچون رویایی‌ست که می‌بینیم و می‌توانیم آن را تعبیر کنیم. چرا که قصه واسطه‌ای‌ست که ناخودآگاه از طریق آن در زبان تجلی پیدا نموده است.
قصه‌ی عامیانه‌ی «بزبز قندی» یکی از این قدیم‌ترین حکایات است. این قصه تقریباً نسخه‌های دیگری جز در ایران دارد که از بین آنان می‌توان به نسخه موجود در کتاب «برادران گریم» نیز اشاره کرد. ساختار و پیرنگ قصه در تمامی نسخه‌های موجود با تفاوت‌هایی اندک بسیار به هم شباهت دارد، آن‌چنان که می‌توان همه‌ی آن‌ها را حاصل تجلی یک مسئله دانست. در این قصه شاهد آنیم که چگونه مادر که حامل قانون است و در نظم نمادین سکنی گزیده دست به سازماندهی دوباره نظم نمادین پس از ظهور یک بحران یا تروما می‌زند.
مرور قصه
بیایید یک‌بار دیگر آنچه که رخ می‌دهد را با هم مرور کنیم: روزی روزگاری بزبز قندی که مادر سه بچه به نام‌های شنگول، منگول و حبه‌انگور است تصمیم می‌گیرد که برای کار به بیرون از خانه برود. قبل از رفتن به فرزندان خود گوشزد می‌کند که به‌هیچ‌وجه در را به روی کسی جز او باز نکنند. بچه‌ها نیز توصیه‌های مادر را می‌شنوند و در خانه تنها می‌مانند. دراین‌بین گرگی مکار که از این موضوع باخبر می‌شود تصمیم می‌گیرد از فرصت استفاده کند و بره‌ها را گول بزند تا شکمش را سیر کند. پس از رفتن بزبز قندی، گرگ به سراغ بره‌ها می‌رود و در می‌زند. بچه‌ها می‌پرسند: «چه کسی پشت در است؟» و گرگ جواب می‌دهد: «منم منم مادرتون، غذا آوردم براتون.» بچه‌ها که صدای گرگ را تشخیص می‌دهند به او می‌گویند که دروغ می‌گوید و او مادر آنها نیست. پس گرگ بار دیگر تلاش می‌کند که آن‌ها را فریب دهد. اینبار با تقلید صدای «بزبز قندی» اما بچه‌ها این بار شک می‌کنند و می‌گویند اگر راست می‌گویی دست‌هایت را نشان بده. گرگ دست‌هایش را از زیر در نشان می‌دهد و بچه‌ها رنگ تیره دست‌های او را تشخیص می‌دهند و این بار هم فریب گرگ را نمی‌خورند. برای بار سوم گرگ تمهیدی دیگر می‌چیند؛ او هم صدا و هم دست‌ها را تقلید می‌کند تا بتواند به خانه راه یابد. بچه‌ها این‌بار فریب می‌خورند و در را باز می‌کنند. گرگ در آنی به آن‌ها حمله‌ور می‌شود و آن‌ها را می‌بلعد. دراین‌بین حبه‌انگور که از همه کوچک‌تر بود توانست خود را پنهان کند تا خورده نشود. گرگ خانه را ترک می‌کند. پس از گذشت چند ساعت «بزبز قندی» به خانه برمی‌گردد و متوجه می‌شود اتفاقی شوم افتاده. حبه انگور از مخفیگاه بیرون می‌آید و داستان را برای مادر نقل می‌کند. مادر که بسیار آشفته می‌شود به جنگ گرگ خبیث می‌رود، شکم او را می‌درد و بچه‌ها را بیرون می‌آورد.
بحث‌وبررسی 
پروتاگونیست‌های این قصه هر کدام می‌توانند نمود بخشی مهم از سازوکار روان باشند. «بزبزقندی» که برای شنگول، منگول و حبه انگور تعیین می‌کند چه چیزهایی را باید انجام بدهند و چه چیزهایی را نباید، قوانین را وضع می‌کند و به آن‌ها کار «درست» و «غلط» را نشان می‌دهد در حکم حاملی برای سامان‌دهنده‌ی نظم نمادین هستند. «بزبزقندی» سازوکار رفتار را تعیین می‌کند. او قوانین را درونی کرده و آن‌ها را به فرزندان خود منتقل می‌کند. فرزندان او شنگول و منگول و حبه‌انگور که قرار است فرمان‌های مادر را به اجرا در بیاورند و در خانه بمانند تا امنیتشان حفظ شود نیز در حکم سوژه‌هایی هستند که هنوز قوانین را به طور کامل درونی نکرده‌اند و در حال تلاش برای درونی کردن آن‌اند. آنها نتوانسته کاملاً خود را در نظم نمادین ادغام کنند.
خانه در این قصه بازنمایی کننده‌ی خود فضای نظم نمادین است زیرا مرز را تعیین می‌کند: خط می‌کشد: منع می‌کند: بایدها و نبایدهایی را داراست. همچنین اموری را در خود راه داده و اموری را در خود جای نمی‌دهد. درضمن در اینجا ما مرزی بین جهان بیرون و جهان درون داریم که در داخل خانه موارد ضمنی امنیت، آسایش و زندگی نهفته است و بیرون از خانه خطر، بی‌نظمی و مرگ. زیست بره‌ها و «بزبزقندی» همگی در محدوده‌ی خانه صورت می‌پذیرد. امنیت آن‌ها را فضای خانه یا نظم نمادین تضمین می‌کند.
گرگ که امری ناآشنا و بیگانه برای بره‌هاست در این قصه بازنمایی‌کننده‌ی امر واقع است. چیزی که نتوانسته به نمادین شدن تن دهد و از آنجا بیرون مانده. «بزبزقندی» با محدود کردن خانه در فضایی مشخص، اموری را انتخاب و اموری را حذف می‌کند. گرگ، کسی که قصد دارد به جهان داخل هجوم بیاورد و بره‌ها را «ببلعد»، برای بره‌ها و «بزبز قندی» یک تهدید به شمار می‌رود و از همین روست که «بزبز قندی» بره‌ها را از باز کردن «در» به روی هر شخصی جز خودش منع می‌کند.
آن‌ها زمانی اجازه دارند «در» را باز کنند که مادر را -یا به تعبیر دقیق‌تر دال‌های شناساننده‌ی او را- شناسایی کنند.
گرگ جنبه مهمی از این قصه است. اینکه شیوه او را درک کنیم بسیار اهمیت بیشتری دارد تا اینکه صرفاً او را هجوم امر واقع به نظم نمادین بدانیم. مهم‌ترین کاری که گرگ می‌کند این است که سعی نمی‌کند بی‌مهابا در را خرد کند. او در را نمی‌شکند بلکه با جعل دال‌های مادر یا همان امر آشنا، همچون صدا و رنگ پوست او، سعی می‌کند به درون خانه نفوذ کند و از «در» بگذرد. به عبارت دیگر امر بیرون مانده از نظم نمادین تلاش می‌کند که راهی به درون نظم نمادین بیابد و بره‌ها را ببلعد اما این هجوم یک هجوم ساده نیست بلکه، ممکن است در هر لحظه تمام دال‌هایی که در فضای نظم نمادین برای شناسایی امر آشنا وجود دارد را جعل کند تا ما را فریب دهد. جعل دال‌ها از طریق تکثیر نشانه‌ها صورت می‌گیرد. تهدید بیرونی با استفاده از تقلید زبان نظم نمادین، همه‌چیز را برهم می‌زند. پس بحران زمانی رخ می‌دهد که دیگر ما قادر به تشخیص بین امر آشنا و امر بیگانه نیستیم و نمی‌توانیم نشانه‌ها را به‌درستی تشخیص دهیم. هجوم گرگ به درون مرزهای خانه از طریق جعل دال‌های مادر باعث ایجاد بحران در دل ساختاری می‌شود که به نظر امن و ایمن می‌رسید و دال‌های آن قرار بود که امنیت ما را فراهم آورند.
شنگول، منگول و حبه‌انگور در ابتدا، کار خود را به‌درستی انجام می‌دهند. آن‌ها با انجام رساندن آزمون واقعیت، می‌سنجند که آیا آنچه که سعی می‌کند به درون مرزهای خانه نفوذ کند به‌راستی مادر است یا خیر. از این آزمون واقعیت آنها دو بار سربلند بیرون می‌آیند؛ اما بار سوم موفق به راستی‌آزمایی واقعیت نمی‌شوند و فریب گرگ که از مرزهای خانه بیرون مانده است را می‌خورند.
بار بخش مهم دیگری از قصه بر دوش حبه‌انگور است. او که «شاهد» تروماست پس از پنهان شدن در لحظه بحران و اجتناب از بلعیده‌شدن توسط گرگ، هستی خود را حفظ می‌کند تا روایت فاجعه را بار دیگر نزد بزبزقندی بازگو کند. آنچه که رخ داد برای اولین بار فرصت می‌یابد که به کلام در بیاید. نمود زبانی فاجعه می‌تواند بار دیگر به ما کمک کند تا رخداد را برای خود هضم کنیم.
مادر که ابتدا نقش حامل قانون را داشته، اینبار سعی می‌کند تا این نابسامانی و نظم از بین رفته را بار دیگر بازیابد تا آسایش و امنیت به فضای خانه برگردد. شیوه‌ی سازماندهی دوباره او نیز قابل‌توجه است. «بزبزقندی» این کار را نه در یک فضای آرام بلکه در یک تقابل خشونت‌آمیز با امر بیرون رانده شده یعنی گرگ، این کار را می‌کند. مادر طی نبردی نفس‌گیر پا به فضای زیست امر واقع می‌گذارد و برای آنکه فرزندان خود را پس بگیرد به گرگ هجوم می‌برد و شکم او را پاره می‌کند. پس نظم نمادین برای برگرداندن امنیت به مرزهای خود به شکلی هجومی با امور بیرون مانده شده برخورد می‌کند تا بتواند نظم را به درون مرزهای خود بکشاند. نکته دیگری که وجود دارد این است که بحران بره‌ها یا سوژه‌های تروماتایز شده را «دفع» نمی‌کند و همواره آن‌ها را در دل خود نگه می‌دارد. به این شکل است که شاید در فرصتی نظم نمادین بتواند مسئله بازیابی و منظم‌کردن فضای خود را حل‌وفصل کند.

شهریور ۱۴۰۵